الشيخ علي المشكيني

110

تفسير روان (فارسى)

نافرمان يا ترك اولىكننده را صلاحيت پوشيدن آن نبوده و از اين رو فوراً فرو ريخته . و شرم و خجلت هر يك از خودش به اقتضاى طبعش بوده ، زيرا از آغاز خلقت نياز به تخلّى نداشتند و عورت خود را نديده بودند . و ممكن است خجلت هر يك از ديگرى بوده ، زيرا ازدواجشان پس از هبوط به زمين بوده است . وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى يعنى : و آدم پروردگار خود را نافرمانى كرد و راه را گم نمود . بايد دانست در اين‌جا اشكالى است معروف و آن اين است كه در اين آيه تصريح است بر اين كه آدم ابوالبشر عصيان كرد و گمراه شد ، و عصيان و گمراهى با مقام نبوت سازگار نيست هر چند پيش از نبوت باشد . و جواب اين است كه قبح عصيان و ضلالت در مخالفت امر و نهىِ تكليفىِ الزامى است نه امر و نهى ارشادى ، زيرا امر و نهى ارشادى در حقيقت تكليف نيست ، بلكه اخبار و هدايت كردن شخص است به سوى درك مصلحت مأمورٌ به و ترك مفسدهء منهىٌ عنه ، و لذا مورد را تشبيه مىكنند به نهى طبيب ، بيمار را از خوردن چيزى كه نتيجهء مخالفت تنها به ضرر افتادن بيمار است نه چيز ديگر . و نتيجهء مخالفت آدم و حوّا در اين‌جا بيرون شدن از بهشت و گرفتار شدن به مشقّت زندگى دنيوى بود . و از اين‌جا معلوم مىشود كه مراد از « غوى » گم شدن آنها از مطلوب و خطا رفتن از هدف بود ، خواه مطلوب امرى باطل و موهومى باشد كه شيطان در نظرشان مجسم كرده بود يعنى جاودانگى در بهشت به وسيلهء خوردن از شجره ، و خواه مطلوب حق و اصيلى كه خدا براى آنها پيش‌بينى كرده بود يعنى جاودانگى به شرط نخوردن از آن شجره . و علاوه آن كه آدم در عالم بالا و در بهشت بود و آن‌جا جاى تكليفِ امر و نهى الزامى نيست ، بلكه جاى اخذ پاداش عمل و نتيجهء امتثال است . يعنى همان‌جا كه بشرها پس از فارغ شدن از تكليف دنيا و حساب و محاكمه ، براى دريافت نتيجه به آن‌جا مىروند . ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى يعنى : سپس او را به منصب نبوت برگزيد و بر او عطف توجه نمود و به سوى اصول و فروع دينش هدايت كرد .